زين العابدين شيروانى

590

بستان السياحه ( فارسي )

ذات فاعل و كمال فعل او بيشتر دارد كه بالذّات چه كه در صورت اوّل نيكى و ايصال خير معلول فعل اوست و در صورت ثانى فعل او معلول نيكى و منفعت رسا نيست مصراع ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر نقشبنديّه نام سلسله‌ايست از سلاسل صوفيّه بشيخ بهاء الدّين نقشبند منسوبست كويند نقشبند قريه‌ايست از قراى بخارا چون شيخ از آنجا بوده لهذا بدين اسم مشهور شده مانند سلسلهء چشتيه كه مروّج آن سلسله خواجه احمد بوده از قريه چشت برخواسته و آن طريقه بنام ايشان شهرت يافته و بعضى كفته‌اند بجهة آن نقشبند كويند كه شيخ بهاء الدّين از كثرت ذكر به مرتبهء رسيد كه در قلب وى ذكر تهليل نقش بست لاجرم مشهور به نقشبندى كرديد چنان كه يكى از بزركان ايشان اشاره بدين نموده نظم اى برادر در طريق نقشبند * ذكر حق را بر دل خود نقش‌بند بر ضمير ارباب تحقيق پوشيده نماند كه فرقهء عرفاء و محقّقين علماء متّفقند بر اينكه جميع سلاسل صوفيّه منتهى مىشوند به حضرت سرور اولياء ع و ائمّهء هدى ع چنان كه در اين دفتر مكرّر ذكر شده است مكر سلسلهء نقشبنديّه كه در آن سخنى هست كه اصل آن در تركستان و اوزبكستان و شعبهء از او در هندوستان و بلاد سنّيان مىباشند منتقل مىسازند سلسلهء خود را به حضرت امام جعفر صادق ع و مىكويند حضرت امام ع را دو نسبت است يكى بوالد خود امام محمّد باقر ع و ايشان را بوالد خود امام زين العابدين ع و ايشان را بوالد خود امام حسين ع و ايشان را به حضرت رسول ص و نسبت ديكر كه حضرت صادق ع وارد بقاسم بن محمّد بن ابى بكر وى را نسبت ارادت بسلمان فارسى رض و او را با وجود دريافت شرف صحبت حضرت رسول ص نسبت ارادت بابى بكر ثانى است در مكاتيب و رسايل خود تصحيح نسبت ثانيه نموده‌اند كه ابى بكر مبدا سلسلهء نقشبنديّه است و محقّق شوشترى صاحب مجالس المؤمنين اين سلسله را مخترع و بىاصل مىداند حق بجانب اوست به چند وجه اوّل آنكه حضرت امام جعفر صادق ع نظر باحاديث كثيره بل متواتره عامّه و خاصّه امام واجب‌الاطاعه بود و قاسم بن محمّد بن ابى بكر از جملهء اصحاب امام زين العابدين ع بود چنان كه در رجال شيخ طوسى ره و ابن داود مذكور و در تاريخ قاضى ابن خلكان شافعى مسطور است كه قاسم از سادات تابعين و يكى از فقهاى شيعه است كه در مدينهء منوّره بودند و او افضل اهل زمان خود بود و از جمعى از صحابه روايت كرده و جمعى از تابعين ازو روايت دارند و قاسم پسر خالهء امام زين العابدين ع بود و مادر او دختر يزدجرد بن شهريار آخر ملوك عجم بود و صبيّهء او امّ فروه نام بود و بعضى كويند نام او فاطمه بود زوجهء مطهرهء حضرت امام محمّد باقر ع و مادر حضرت امام جعفر الصّادق ع است و در زمان وفات قاسم اختلاف فراوانست و راجح ابن خلكان آنست كه در سال صد و يك وفات كرد و عمر او هفتاد سال يا هفتاد و دو بود و بقول خاصّه و عامّه حضرت امام محمّد باقر ع افضل و اكمل است از قاسم از همه جهات بنابراين ترجيح دادن حضرت امام جعفر الصّادق ع قاسم را بر والد خود و مريد او شدن از جملهء ترجيح مرجوح بر راجح و تفضيل مفضول بر فاضل است و هيچ ذى شعورى و صاحب مدركى مصدر اين امر شنيع نمىشود چه جاى چنين بزركوارى كه از صغر سنّ بل از اوّل ولادت جامع جميع كمالات صورى و معنوى بود پس قول به ارادت آن بزركوار قاسم را از حيّز اعتبار ساقط و هابطست و ثانيا آنكه در زمان سلمان رض عنه قاسم صغير بود قابل تربيت سلمان و ارادت او نبود حق اينست كه قاسم را چنان كه مذكور شد از خواص مريدين حضرت امام زين العابدين ع بود و ثالثا آنكه مريد بودن سلمان مر ابو بكر را با وجود ادراك نمودن خدمت جناب خواجهء كائنات و قدوهء موجودات محمّد مصطفى ص بسيار بسيار غريب و بعيد مىنمايد بلكه از جمله محالاتست كه سلمان مريد ابو بكر كردد و فقير را در اين باب حكايتى بخاطر آمد وقتى از اوقات با دو سه نفر از دوستان در عالم سياحت به كشور روم آمده وارد يكى از بلاد آن مرزوبوم شديم روزى مفتى آن ولايت از يكى رفيقان سؤال نمود كه نام شما چيست جواب كفت اسم من حيدر على و اسم يكى از رفيقان مست على و ديكرى حسن‌على است ديكرباره مفتى پرسيد كه چه مذهب داريد كفت حنفى مىباشيم مفتى به خنده درآمده كفت مرا كجا باور آيد كه شما حنفى باشيد با وجود اين اسامى فقير كويد كه سلمان از عنفوان جوانى در طلب حق ساعى بود و نزد علماى اديان از يهود و نصارى و غيرهما تردّد مىنمود و در شدايد كه ازاين‌جهت به او مىرسيد صبر مىورزيد تا آنكه در سلوك اين طريق خواجه‌هاى بسيار او را به‌نوبت فروختند آخرالامر به خواجه كائنات عليه افضل الصّلوات رسيد و او را از قوم يهود به مبلغى خريد و محبّت و اخلاص او نسبت به آستان مقدّس نبوى ص به جائى رسيد كه از زبان آن حضرت بمضمون عنايت مشحون السّلمان منّا اهل البيت سرافراز كرديد شيخ محى الدّين